بررسی واژه های عمومی مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی
مجتبی منشی زاده
بابک شریف
(مجله زبان و ادب، تابستان 1384، شماره 24، دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبایی)
چکیده:
با گذشت نزدیک به هفت دهه از تأسیس نخستین فرهنگستان در ایران، تا کنون بررسی جامعی درباره ی واژه های مصوب فرهنگستانهای متولی امر واژه گزینی در گذشته و حال صورت نگرفته و لذا هنوز بسیاری از مسائل نظری و مشکلات عملی این کار به درستی طرح نگردیده است.
هدف این تحقیق نقد علمی اصول و ضوابط واژه گزینی فرهنگستان سوم(فرهنگستان زبان و ادب فارسی) و بررسی دقیق موانع پذیرش واژه های عمومی مصوب آن است. روش اتخاذ شده در این پژوهش دارای دو ویژگی است: همزمانی و درون زبانی. منظور از همزمانی این است که زبان فارسی نه در گذر زمان بلکه در شکل امروزی آن در نظر گرفته شده و عوامل برون زبانی یعنی موانع و محدودیتهای مختلف اجتماعی و روانی دخیل در پذیرش یا عدم پذیرش نوواژه ها کمتر مطرح شده است. در این تحقیق ابتدا اصول و ضوابط واژه گزینی فرهنگستان مورد تحلیل قرار گرفته و اصولی تکمیلی جهت رفع کاستیهای این ضوابط پیشنهاد شده است. سپس کلیه ی واژه های مصوب فرهنگستان از دیدگاه دستوری، معنایی و کاربرد شناختی و با توجه به اصول و معیارهای مذکور بررسی و نقد شده است.
کلید واژه: واژه گزینی، واژه سازی، فرهنگستان، ساختواژه
مقدمه:
در سالهای اخیر تحقیقات ارزشمندی در باب واژه سازی و واژه گزینی و مباحث مرتبط با این دو مقوله منتشر شده است. با این حال با گذشت نزدیک به هفت دهه از تأسیس نخستین فرهنگستان در ایران، تا کنون بررسی جامعی در باره ی واژه های مصوب هیچیک از سه فرهنگستان متولی امر واژه گزینی در گذشته و حال صورت نگرفته و لذا هنوز بسیاری از مسائل نظری و مشکلات عملی این کار بدرستی طرح نگردیده است.
هدف این تحقیق نقد علمی اصول و ضوابط واژه گزینی فرهنگستان سوم( فرهنگستان زبان و ادب فارسی) و بررسی دقیق موانع پذیرش واژه های عمومی مصوب آن است. این واژه ها در دو جزوه(که از این پس آنها را جزوه های 1 و 2 می نامیم) در سالهای 1376 و 1377 منتشر شد.
روشی که در این پژوهش انتخاب کرده ایم دارای دو ویژگی است: همزمانی( synchronic ) و درون زبانی
( intralingual ) . منظور از همزمانی این است که زبان فارسی را نه در گذر زمان بلکه در شکل امروزی آن بررسی می کنیم، و مراد از درون زبانی این است که در بررسی واژه های مصوب، عموماً به ساختار واژه ها و نیز روابط معنایی واحد های زبان نسبت به یکدیگر در درون نظام زبان پرداخته ایم و عوامل برون زبانی یعنی موانع و محدودیت های مختلف اجتماعی و روانی دخیل در پذیرش یا عدم پذیرش نوواژه ها را کمتر مطرح نموده ایم.
بخش نخست این مقاله به نقد و بررسی اصول و ضوابط واژه گزینی فرهنگستان و ارائه ی اصولی تکمیلی جهت کاستیهای این ضوابط اختصاص دارد. در بخش دوم، به عنوان نمونه تعدادی از واژه های عمومی مصوب فرهنگستان با توجه به اصول و معیارهای مشروحه در بخش نخست مورد تحلیل قرار گرفته و در پایان، نتیجه ی بررسی کلیه ی واژه های مصوب عمومی با اعداد و ارقام ارائه گردیده است.
1-بررسی اصول و ضوابط واژه گزینی
به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران، در رویارویی با هجوم مفاهیم جدید بیگانه به زبان فارسی، واژه گزینی را باید نوعی فناوری یا صنعت تلقی نمود و بدیهی است که در این صورت تمامی مؤلفه ها و عناصر مقوّم فناوری اعم از دانش ها، بینش ها، فرایند ها و روشها، مهارتها، ابزار ها و مدیریت لازم برای تولید باید اندیشیده، تعریف و برنامه ریزی شود[1]. به نظر می رسد یکی از نخستین گامها- اگر نگوییم نخستین گام- در این راه تعریف و تدوین استانداردهایی برای واژه گزینی است. این استاندارد ها در دنیا فراوان است و در برخی از کشورها چند صد استاندارد برای واژه سازی تهیه شده است[2]. تنها استانداردی که فرهنگستان زبان و ادب فارسی در این زمینه منتشر نموده است، اصول نه گانه ای است که تحت عنوان« اصول و ضوابط واژه گزینی» در مقدمه ی جزوه ی 1 و نیز ابتدای جزوه ی 2 آمده است. پس از گذشت مدتی از انتشار دو جزوه ی یاد شده، این اصول همراه با شرح و توضیحات در دفتری جداگانه نیز به طبع رسید(که از این پس از آن با عنوان «جزوه ی اصول» یاد می کنیم).
ادعای نگارنده در این بخش این است که:
یک) برخی از این اصول نه گانه ی واژه گزینی به لحاظ علمی نادرست یا نارسا و یا به لحاظ علمی ناکارآمد یا ناقص اند.
دو) برای پذیرش واژه های مصوب از سوی اهل زبان، اصول و معیارهایی دیگر نیز باید رعایت گردد.
در این مقاله می کوشیم تا از رهگذر نقد و بررسی«اصول و ضوابط واژه گزینی» به اثبات مدعای فوق بپردازیم. روش کار بدین صورت است که پس از ذکر هر اصل و شرح نارساییهای احتمالی آن، ضوابطی را جهت اصلاح آن کاستیها پیشنهاد می کنیم. این ضوابط را «اصول تکمیلی» نامیده ایم.
1-1)ملاحظات کلی
1-1-1) نخستین نکته ای که در جزوه ی اصول جلب نظر می کند وجود مفاهیم و کلید واژه هایی است که هیچ تعریفی از آنها نشده است. در حین بررسی اصول به برخی از مفاهیم تعریف نشده اشاره خواهیم کرد، اما در اینجا لازم است به مفهوم بسیار مهم و اساسی «واژه» و تبعات تعریف نشدن آن در واژه های مصوب بپردازیم.
می دانیم که واژه واجد ویژگیهای آوایی، صرفی و نحوی است که آن را با دیگر واحد های زبانی، بویژه «گروه نحوی» متفاوت می سازد، از جمله اینکه اعمال فرایندهای ساختواژی(اعم از تصریفی یا اشتقاقی) بر روی گروه نحوی امکان پذیر نیست و لذا چنین معادلهایی نمی توانند مثل واژه عمل کنند. در واژه گزینی در بسیاری از موارد باید در مقابل خوشه ای از واژه های بیگانه ی هم خانواده معادلی برگزید که بتوان از آن برای همه ی اجزای آن خوشه ی معادل ساخت. حال آنکه گروههای نحوی چنین قابلیتی ندارند و به طور کلی چنان که در جزوه ی اصول نیز بدرستی اشاره شده است، اصولاً استفاده از ترکیبات اضافی یا وصفی و عطفی در مقابل یک واژه در بسیاری از موارد مشکل آفرین است[3] و لذا معادل انتخابی برای واژه ی بیگانه باید در وهله ی نخست واژه باشد نه گروه نحوی.
از سوی دیگر، تعریف واحد زبانی واژگانی در مرحله ی انتخاب الفاظ بیگانه برای معادل گزینی نیز اهمیت بسیار دارد. چنانکه می دانیم، زایایی نحوی این امکان را به ما می دهد تا با ترکیب نحوی تعداد قلیلی واژه، تعداد کثیری عبارت جدید تولید کنیم. بعلاوه، گروههای نحوی معمولاً بسیار شفاف اند یعنی معنای آنها حاصل جمع معانی اجزای تشکیل دهنده ی آنها یعنی واژه هاست، حال آنکه بسیاری از واژه ها واجد این ویژگی نیستند. بدین ترتیب، اگر بجای گروههای نحوی، تنها واژه ها را به عنوان واحد های زبانی بیگانه جهت واژه گزینی اتخاب کنیم، هم حجم کار را چندین برابر کاسته ایم و هم در واقع برای تمام یا بیشتر گروههای نحویِ شامل این واژه ها نیز معادل یابی کرده ایم. اما تعریف نشدن مفهوم «واژه» در فرهنگستان سبب شده است که در بین الفاظ بیگانه ی معادل گزینی شده و بیشتر و مهمتر از آن، در بین معادلهای وضع شده، تعدادی گروه نحوی به چشم بخورد.
ماحصل مطالب فوق را بصورت اصل تکمیلی زیر خلاصه می کنیم:
اصول تکمیلی1- لفظی که برای آن واژه گزینی می شود و نیز لفظ فارسی معادل آن واژه باید«واژه » باشد نه گروه نحوی.
2-1-1-) فرهنگستان، لغات بیگانه ی راه یافته به زبان فارسی را به دو دسته ی عمومی و تخصصی تقسیم کرده، اما در جزوه ی اصول هیچ تفاوتی بین این دو دسته واژه قائل نشده است. حال آنکه هر یک از این دو، مخاطبان متفاوتی دارد. واژه های عمومی را عموم مردم و واژه های تخصصی را اهل علم و تحصیلکردگان و دانشگاهیان به کار می برند. از آنجا که گویشوران عام در مقابل پذیرش نو واژه ها مقاومت بیشتری از خود نشان می دهند، همه ی امکاناتی که در واژه گزینی عالمانه و تخصصی در اختیار ماست درواژه گزینی عمومی بکار نمی آید. بنابر این لازم است که از همان ابتدا حدود اختیارات و امکانات واژه گزین در هر یک از این دو حوزه از یکدیگر تفکیک گردد.
2-1) نقد و بررسی اصول و ضوابط واژه گزینی
اصل1- در انتخاب معادل فارسی برای واژه ها و اصطلاحات بیگانه، واژه ی فارسی باید حدالامکان به «زبان فارسی معیار امروز» یعنی زبان متداول میان تحصیل کردگان و اهل علم و ادب، و زبان سخنرانیها و نوشته ها نزدیک باشد.
در این اصل « زبان متداول میان تحصیل کردگان و اهل علم و ادب» گونه ی زبانی معیار برای واژه گزینی معرفی شده است. اما چنانکه قبلاً گفتیم این گونه ی زبانی برای واژه گزینی عمومی مناسب نیست. نوواژه ای که برای گونه ی عالمانه یا ادبی تناسب دارد اگر قرار باشد در موقعیت های عادی( یعنی محیط کاربردی واژه های عمومی) به کار رود، تداول پیدا نمی کند[4]. به همین دلیل گونه ی مناسب برای واژه گزینی عمومی از نظر ما گونه ی عادی یا خنثای زبان فارسی امروز است.
نکته ی دیگر در همین خصوص، لزوم وحدت عناصر سازنده ی نو واژه ها از نظر گونه ی زبانی است. اگر عناصر نو واژه ای از گونه های مختلف(مثلاً یکی از گونه های عالمانه و دیگری متعلق به گونه ی محاوره ای) بعید است در میان اهل زبان پذیرفته شود[5].
نکات فوق را در اصل تکمیلی زیر خلاصه می کنیم:
اصل تکمیلی 2- همه ی اجزای نو واژه ی عمومی باید متعلق به یک گونه ی کاربردی زبان و آنهم گونه ی عمومی یا خنثای فارسی امروز باشد.
اصل2- در واژه گزینی باید قواعد دستور زبان فصیح و متداول امروز مراعات شود.
1.در این اصل از «دستور زبان فصیح» سخن به میان آمده که نه تعریفی از آن در جزوه ی اصول آمده و نه- بنا به اصل تکمیلی2- برای واژه گزینی عمومی مناسب است.
2. همانگونه که در جزوه ی اصول نیز در شرح این اصل آمده، بیبشتر اشتباهات واژه سازی خصلت دستوری- معنایی دارند و نه صرفاً دستوری. اما متأسفانه هیچ یک از این دو جنبه چنانکه باید تشریح و در نتیجه رعایت نگردیده است.
در بررسی این اصل و برخی از اصول بعدی می کوشیم وجوه مخختلف این دو مقوله(دستور و معنا) را بیان نموده و نقش هر یک را در واژه گزینی نشان دهیم.
1-2. اجتناب از خطاهای ساختواژی در واژه گزینی مستلزم درکی وسیع و دقیق از این مقوله است. اما توضیحات مندرج در جزوه ی اصول چنانکه در پی خواهد آمد حاکی از فقدان چنین وسعت و دقتی است.
2.1.1. نخست باید توجه داشت که رعایت قواعد ساختواژی تنها یکی از شروط لازم در واژه گزینی است و نباید با نادیده گرفتن سایر اصول همراه باشد. اصولاً توجه همزمان به همه ی اصول واژه گزینی، خود یکی از ضوابط واژه گزینی است[6].
2.1.2. در مورد واژه های مشتق و مرکب، علاوه بر توصیف ساختاری(روساخت)، مطالعه ی زیرساخت های احیاناً متعدد هریک از روساخت ها نیز اهمیت دارد و چه بسا در اختیار عناصر ترکیبی محدودیتهایی را القا کند[7]. بنابر این بهنگام واژه سازی بر اساس الگوهای ساختواژی موجود باید محدوده ی ژرف ساختهای ممکن را برای هر الگو شناخت و در همان محدوده عمل کرد تا حاصل کار برای اهل زبان پذیرفتنی باشد.
2.1.3. به غیر از قواعد دستوری که ترکیب عناصر زبان از آن تبعیت می کند، قوانین یا محدودیت های دیگری نیز وجود دارد که فرد در جریان دوره ی طولانی فراگیری زبان مادری خود با آن آشنا می شود و نسبت به آن دانشی ناخودآگاه یا شمّ پیدا می کند، به طوری که می تواند آن قوانین رابدرستی به کار گیرد و ترکیبات نادرست را تشخیص دهد[8]. این قواعد که مبتنی بر نوعی رابطه ی ساختی میان عناصر زبان و آمیزه ای از صرف، نحو و معنی است با هم آیی(collocation) نام دارد[9].
در این تحقیق با هم آیی به لحاظ صرفی محصول فرایند ترکیبی واژه سازی تلقی می شود که طی آن نقش نحوی واژه نیز مورد نظر قرار می گیرد و از نظر معنایی، معنای اجزای ترکیب در محدودیت همنشینی تکواژها و بهنجار بودن ترکیبات و اشتقاقات تعیین کننده است[10].
4-1-2- اگر واژه ی مصوب با روش های معمول واژه سازی زبان هماهنگی نداشته باشد با پذیرش کُند و تدریجی از سوی گویشوران زبان مواجه می شود[11]. ایجاد واژه های جدید براساس صورتهای موجود و نمونه های متداول در زبان را در این تحقیق اصل تقدم قیاس یا سنت(tradition) نامیده ایم. با رعایت این اصول می توان از ساختن معادلهایی نظیر «سرپایان» (نام رده ای جانوری) در برابر gastropoda که طبق الگوی واژه ی خارجی و نه با قیاس از روی نمونه های متداول در فارسی با معنی مشابه درست شده اند جلو گیری نمود[12].
2-2-برای اینکه نوواژه با واژه ی بیگانه ی متناظر خود معادل باشد رعایت قواعد ساختواژی شرط لازم هست ولی کافی نیست. زمانی می توان گفت این دو به لحاظ دستوری با هم معادل اند که بتوان در جمله ها یکی را به جای دیگری نشاند بدون اینکه در ساخت نحوی جمله تغییری حاصل شود. بنابراین یک اصل مهم دیگر، یکسان بودن مقوله ی دستوری نوواژه و واژه ی بیگانه است. این اصل هرچند بدیهی می نماید در برخی از نو واژه های مصوب رعایت نشده است.
نکات فوق شامل جنبه های دستوری واژه گزینی و نیز وجوه معنایی مرتبط با مقوله ی دستور بود. این نکات را در دو اصل تکمیلی 3و 4می آوریم و سایر جنبه های معنایی مربوط به واژه گزینی را به بررسی اصول بعدی موکول می کنیم:
اصل تکمیلی3- برای ساخت هر نوواژه باید سنت واژه سازی همان گونه واژه در اولویت قرار گیرد.
اصل تکمیلی4- واژه ی بیگانه و نوواژه ی معادل آن حتی الامکان باید از یک مقوله ی دستوری باشد.
***
اصل3- در واژه گزینی باید قواعد آوایی زبان فارسی رعایت گردد و از اختیار واژه های ناخوش آهنگ و دارای تنافر پرهیز شود و واژه ی فارسی برگزیده، حتی الامکان از معادل بیگانه ی آن کوتاهتر باشد.
در باره ی اصل فوق به ذکر این نکته بسنده می کنیم که لازمه ی رعایت تام و تمام این اصل، تدوین قواعد آوایی زبان فارسی بویژه محدودیت های همنشینی همخوانها در مرز بین دو هجاست که بیشترین کاربرد را در واژه سازی دارد. تنها در صورت توصیف دقیق این محدودیت هاست که می توان با قاطعیت علمی حکم به خوش آهنگی یا ناخوش آهنگی واژه ای داد.
اصل4- در انتخاب معادل، واژه هایی که تصریف پذیر و اشتقاق پذیر باشند و امکان ساخت اسم و صفت و فعل از آنها وجود داشته باشند مرجح اند.
با توجه به مطالبی که در بخش 1.2ذکر شد، باید گفت اصل 4 راهکاری است برای رسیدن به هدفی دیگر که همانا ساختن خوشه ی واژگانی هم ریشه در برابر خوشه ی واژگانی بیگانه است. زیرا اگر معادلهای فارسی خوشه ی واژگانی بیگانه دارای جزء مشترکی نباشند ارتباط معنایی آنها به علت تفاوت در صورت آنها تا حد زیادی از نظر دور می ماند[13]. بنابراین برای جلو گیری از این اختلال در واژه گزینی اصل تکمیلی زیر را پیشنهاد می کنیم:
اصل تکمیلی5- نو واژه های معادل هر خوشه ی واژگانی باید هم ریشه یا هم پایه باشند.
***
اصل5- در گزینش معادل ها باید سلسله مراتبی را به ترتیب زیر ملاک قرار گیرد:
5-1واژه های فارسی متداول و مأنوس که از دیرباز در زبان فارسی وجود داشته است.
5-2ترکیب های نوساخته، بر طبق شیوه های واژه سازی زبان فارسی، با استفاده از واژه های فارسی.
5-3واژه های مصطلح و متداول و مأنوس در زبان فارسی.
5-4ترکیب های نوساخته، بر طبق شیوه های واژه سازی زبان فارسی، با استفاده از واژه های عربی متداول در زبان فارسی.
5-5 واژه های برگرفته از گونه های زبان فارسی و گویش های ایرانی کنونی.
5-6واژه های برگرفته از زبان های ایرانی میانه و باستان.
ایرادهای وارد بر این اصل هم ناظر به خود بندهای شش گانه ی آن است و هم ترتیب آنها.
الف)تفکیک بند5-1از5-3 و نیز2-5 از4-5هیچ توجیهی ندارد و صحیح نیست. زیرا آن دسته از واحدهای زبانی که در این اصل از آنها تحت عنوان «واژه های عربی مصطلح و متداول و مأنوس» یاد شده است، چه بخواهیم و چه نخواهیم امروز جزو واژگان زبان فارسی اند و تفکیک عناصر واژگانی یک زبان صرفاً بر اساس ریشه و تبار آن ها هیچگونه مبنای علمی ندارد، چه جای آنکه یک دسته را بر دیگری ترجیح هم بدهیم. لذا پیشنهاد می کنیم بند 5-1 این اصل با 5-3 و نیز بند5-2 با 5-4ادغام گردد.
ب) اصل 8 واژه گزینی وجود برخی از واژه های فرنگی( از جمله پست، تلگراف، رادیو، فوتبال، فیزیک، تاکسی و میکروب) را در فارسی به رسمیت شناخته و معادل یابی برای این واژه ها را ضروری ندانسته است. اما فرهنگستان در سلسله مراتب ذکر شده در اصل 5 هیچ جایگاهی را برای این گونه واژه ها و اشتقاقات آنها(مانند پست خانه، تلگرافچی، رادیو ساز، فوتبال دوست، فیزیک دان، تاکسی ران، و میکروب شناسی) اختصاص نداده و بدین ترتیب راه ساخت چنین واژه هایی را بر واژه گزین بسته است. بنابر این لازم است این سلسله مراتب به نحوی اصلاح شود که واژه های متداول در زبان فارسی صرفنظر از تبار آنها مبنای کارواژه سازی قرار گیرد.
ج)بندهای5-5و 5-6از این اصل با توجه به آنچه در نقد اصل 1 گفتیم، برای واژه گزینی عمومی مناسبتی ندارد و باید از این اصل جدا گردد. خوشبختانه جزوه ی اصول نیز در شرح این اصل به این نکته اشعار دارد که«[باید] استفاده از منابع بندهای5-5 و 5-6 را به موارد معدود و بسیار تخصصی محدود کنیم». [14] با اینحال عناصر متعلق به این دو گونه ی زبانی در برخی از واژه های عمومی مصوب دیده می شود.
د)این اصل دو روش واژه گزینی یعنی بسط معنایی و واژه سازی را به رسمیت شناخته ولی در عین حال اولویت را به روش بسط معنایی داده است. بر این روش ایرادهایی وارد است که در ذیل بدان می پردازیم:
اگر واژه ی بیگانه را A و معادل آن را B بنامیم، در روش بسط معنایی، حوزه ی معنایی تماماً در درون حوزه ی معنایی A قرار می گیرد(شکل1) مانند «تفننی» در برابر« فانتزی». بدین ترتیب بین این دو حوزه ی معنایی رابطه ی شمول معنایی(hyponymy)یا عموم و خصوص مطلق قرار می گیرد.این رابطه حالت دیگری هم دارد که عبارت است از تخصیص معنایی که در این حالت حوزه ی A تحت شمول کامل حوزه ی B قرار می گیرد مانند «نشانه» در برابر «آرم».
در حالت اول (بسط معنایی) با دادن مفاهیم نو به واژه های متداول فارسی – که از پیش دارای مفاهیم اصلی و فرعی خاص خود هستند- بار معنایی واژه های معمول را سنگین می کنیم و اگر بار معنایی واژه ای از حد متعارف بیشتر شود ممکن است چنان دقت و ظرافت معنایی خود را از دست بدهد که به درد هیچ کار جدی نخورد[15].
در حالت دوم(تخصیص معنایی) نیز از آنجا که واژه ی A دارای مفهومی تعریف شده و با مرزهای مشخص است، نمی توان و نباید این مفهوم دقیق و روشن را با مفاهیم حقیقی و مجازی واژه ای متداول که در گفتگوی روزمره به کار می رود درآمیخت و همه ی آنها را در قالب واژه ی متداول B ریخت[16]. این کار دست کم با این خطر همراه است که مخاطب از آن واژه ی متداول، مفاهیم غیر اصطلاحی آن را اراده نماید و به نوبه ی خود موجب بروز آشفتگیهای بسیار در کار تفهیم و تفاهم شود[17]. به عنوان مثال جایگزینی کلمه ی «بررسی» بجای «سانسور» در عبارت «فیلم بدون سانسور» معنی عبارت را کاملاً مبهم می سازد.
با توجه به توضیحات فوق شیوه ی بسط یا تخصیص معنایی را برای واژه سازی خود آگاه و رسمی نمی توان تجویز کرد. البته مواردی نیز وجود دارد که استفاده از این دو روش بلا اشکال است، اما به هر روی با عنایت به موارد ذکر شده جایگاه این روش در سلسله مراتب اصل 5 باید پس از واژه سازی( به معنی اخص آن یعنی ترکیب و اشتقاق) قرار گیرد.
پیش از آنکه بررسی این اصل را به پایان ببریم لازم می دانیم عامل معنایی دیگری را که در واژه گزینی نقش مهمی ایفا می کند معرفی و اهمیت آنرا باز نماییم. اگر واژه ی بیگانه نسبت به معادل خود و یا بالعکس دارای یک یا چند مولفه ی معنایی بیشتر، یعنی نسبت به آن نشاندار(marked) باشد، این دو واژه نمی توانند با هم معادل باشند. چرا که عدم انتقال یک یاچند مؤلفه ی معنایی از واژه ی بیگانه به9 معادل فارسی و یا بالعکس، وجود مؤلفه های معنایی اضافی در معادل فارسی، مانع درک مفهوم واژه و باعث مخدوش شدن ارتباط و یا ایجاد دلالت چندگانه و ابهام می گردد. به عنوان مثال واژه ی «اسکورت» دارای مؤلفه ی معنایی «محافظت» است که آن را نسبت به معادل خود یعنی «همروان» که فاقد این مؤلفه ی معنایی است نشاندار می سازد و لذا نمی توان با آن معادل باشد. بنابر این در واژه گزینی باید دقت نمود که نو واژه ی برگزیده یا برساخته نسبت به واژه ی بیگانه نشاندار باشد و نه بی نشان(unmarked) ، زیرا نشانداری(markedness) مفاهیم واژه ها نسبت به یکدیگر به معنی وجود نوعی تقابل بین آنهاست و لذا باید از بروز این تقابل در واژه گزینی پرهیز کرد.
بررسی این اصل را با پیشنهاد اصل تکمیلی زیر به پایان می بریم:
اصل تکمیلی6- میان حوزه ی معنایی نو واژه با بیگانه متناظر با آن نباید نسبت عموم و خصوص مطلق یا شمول معنایی برقرار باشد.
اصل6- در گزینش معادل، واژه ای که معنی آن زود یاب و روشن باشد بر واژه هایی که معنی دیریاب و ناآشکار دارد مرجح است
این اصل به مقوله ی بسیار مهم معنا در واژه سازی می پردازد. در واژه های بسیط، زودیابی معنا تقریباً مترادف است با متداول یا مأنوس یا آشنا بودن واژه برای اهل زبان. اما در واژه های غیر بسیط، این مفهوم (زودیابی) ما را به مقوله ی پر اهمیت شفافیت و تیرگی معنایی در واژگان زبان می کشاند که نیاز به تبیین و تشریح دقیقتر از آنچه در جزوه ی اصول آمده است، دارد.
واژه سازی ( در مقایسه با سایر روشهای واژه گزینی یعنی وام گیری، بسط معنایی و ترکیب نحوی) روشی است که صرفه جویی در هر دو محور زبان یعنی محور هم نشینی و جانشینی را امکان پذیر می کند چرا که نه مانند وام گیری و بسط معنایی، واژه های تیره وارد زبان می کند و بار جدیدی بر حافظه ی گویشور می افزاید و نه مانند ترکیب نحوی، باعث طولانی شدن جمله می گردد.
بدین ترتیب می توان گفت که فلسفه ی وجودی و مهمترین کارکرد دستگاه واژه سازی، ساختن واژه هایی با معنای پیش بینی پذیر است زیرا فقط در این صورت است که صرفه جویی در هر دو محور همنشینی و جانشینی حاصل می شود[18]. و اینجاست که نقش مهم شفافیت معنایی در واژه سازی آشکار می گردد، چرا که شفافیت، شرط لازم و کافی برای پیش بینی پذیری معنای نوواژه است و لذاست که امکان تداول یافتن نو واژه ه ی شفاف بسیار بیشتر از نو واژه های تیره است[19].
اما شفافیتی که به گمان ما باید در واژه گزینی رعایت شود هم ساختاری(structural)است و هم ارجاعیreferrential)) یعنی شفافیت معنایی کامل در نو واژه زمانی حاصل می گردد که اولاً از واژه ی ساخته شده معنای محصل و روشنی بدست آید(شرط تحقق شفافیت ساختاری) و ثانیاً این معنا دلالت داشته باشد بر مدلول واژه ی بیگانه ی معادل(شرط تحقق شفافیت ارجاعی). در بسیاری از مصوبات فرهنگستان این نکته ی مهم رعایت نگردیده است. به عنوان مثال سه واژه ی «نور افشان»، «نور افکن» و «نورتاب» که به ترتیب به عنوان معادل برای «لوستر» و «پروژکتور» و «آباژور» انتخاب شده اند، هر سه شفافیت ساختاری دارند، یعنی ساخت صرفی آنها معنای روشنی را افاده می کتد، اما از این معنا نمی توان به مدلول آن واژه پی برد یعنی مثلاً نمی توان دانست که « نور افشان» معادل کدام یک از آن سه ابزار روشنایی است. در واقع هیچیک از سه واژه ی مذکور شفافیت ارجاعی ندارند.
اصل7- در واژه گزینی، به ویژه در علوم، برای هر لفظی که دارای یک معنی خاص باشد ترجیحاً فقط یک واژه برگزیده شود و از تعدد و تنوع واژه ها پرهیز شود
تبصره: برای لفظ بیگانه ای که در علوم گوناگون تعاریف مختلف دارد گزینش چند واژه ی معادل ، به مقتضای سنت و سابقه و عرف اهل علم در هر یک از حوزه ها، مجاز است.
درباره ی خود این اصل بحثی نداریم اما در خصوص تبصره ی آن ذکر نکاتی ضروری به نظر می رسد:
الف)علاوه بر واژه های علمی، واژه های بیگانه ی دیگری نیز وجود دارد که نه علمی اند و نه تخصصی، اما در زبان فارسی دارای معانی متعدد و کاملاً متفاوت اند. بدیهی است که در چنین مواردی انتخاب معادل های متفاوت برای این معانی مختلف ناگزیر و بلکه ضروری است و در غیر این صورت کار واژه گزین قطعاً ناقص خواهد بود. بنابراین تبصره ی مذکور را با اصل تکمیلی زیر اصلاح می کنیم:
اصل تکمیلی 7- در واژه گزینی باید تمامی معانی متداول واژه ی بیگانه در نظر گرفته شود و نه تنها یکی از معانی آن.
ب) به جز واژه هایی که در بند الف ذکر آن رفت، واژه های بیگانه وغیر تخصصی بسیاری نیز در زبان فارسی وجود دارد که دارای معادل های متداول و متعددی تنها در یک حوزه ی معنایی می باشند. در چنین مواردی اگر واژه گزین به نیت تثبیت و یکسان سازی دست به انتخاب یکی از معادلها و حذف بقیه بزند قطعاً مرتکب خطا شده، چرا که این صورتهای مترادف غالباً برای مقاصد سبکی و جلوگیری از تکرارهای مملِّ فایده اند[20]؛ و اگر هم تمامی معادلها را تصویب کند در واقع تحصیل حاصل کرده است. به عناون مثال می توان واژه ی «اتو بیوگرافی» را ذکر کرد که در جزوه ی 1 برای آن هفت معادل مترادف و مصوب ذکر شده است. به اعتقاد نگارنده این گونه واژه ها را باید از دستور کار واژه گزینی خارج و به فرهنگ های عمومی دو زبانه واگذار نمود.
اصل8-یافتن معادل برای آن دسته از واژه های بیگانه که جنبه ی جهانی و بین المللی یافته اند ضروری نیست.
به عقیده ی ما واژه های بیگانه ای که نیاز به واژه گزینی ندارند محدود به دو گروه مذکور در این اصل و توضیحات آن نمی شود. در این بخش می کوشیم انواع دیگری از چنین واژه هایی را معرفی کنیم:
1.برای این که واژه ای ساخته شود دست کم باید دو شرط وجود داشته باشد: نیاز و نام پذیری. کلمه ای ساخته نمی شود مگر آنکه پدیده یا عمل یا کیفیتی وجود داشته باشد که نیاز باشد کلمه ای بر آن دلالت کند. علاوه بر این آن پدیده باید نام پذیر باشد یعنی چنان باشد که بتوان برای آن واژه ای اختیار کرد[21]. به مقوله ی نام پذیری بعداً نیز خواهیم پرداخت اما نکته ای که در اینجا قصد بیان آن را داریم این است که هرگاه به هر روشی نوواژه ای برای پدیده یا مفهومی ساخته شود که پیش از آن کلمه ی متداولی برای آن وجود داشته باشد، در چنین شرایطی تغییر واژه ی متداول بسیار دشوار است و آن نو واژه بعید است بتواند در میان اهل زبان تداول یابد چرا که در این حالت یکی از شرایط واژه سازی یعنی نیاز وجود ندارد[22]. بنابراین باید تا می توان واژه ی متداول را پذیرفت مگر آنکه واژه ی متداول با ضابطه های دیگر همسازی و هماهنگی نداشته باشد.
2.پس از اجتماعی شدن یک نشانه ی زبانی یعنی وقتی که دال به مدلول مشخصی پیوند خورد و بخشی از نظام زبان را به خود اختصاص داد نوعی جبر بر کاربرد این نشانه ی زبانی سایه می افکند. به عبارت ساده تر، سخنگویان زبان پس از برقرار شدن ارتباط میان یک دال و مدلول آن، خود را موظف می بینند که برای ایجاد ارتباط و اشاره به آن مدلول از همان دال انتخاب شده استفاد ه کنند[23]. بنابر این در چنین شرایطی واژه ای که استعمال آن مفهومی را در ذهن شنونده بر می انگیزد، واژه ای معنی دار است و آن که نتواند چنین مفهومی را بر انگیزد بی معنی است[24]. بدین ترتیب واژه هایی مانند شامپو، کیک، لامپ، کتلت، آمپول، بمب، تانک، آدامس، کلاس، بلیت، تابلو، ساک، کت، پالتو، ماشین، هتل، دوش، کولر، کارت، کاپشن، کمد، مانتو، سینما و بسایری دیگر را که به جرأت می توان گفت همه ی فارسی زبانان معنی آنها را می دانند و در گفتار خود به کار می برند، بدشواری می توان واژه های بیگانه دانست، چرا که این واژه ها آنچنان در جامعه ی زبانی نهادینه شده اند که هیچ واژه ی دیگری نمی تواند مدلول آنها را در ذهن اهل زبان بر انگیزد. فرهنگستان-بدرستی- برای هریک از واژه هایی که نام بردیم معادل گزینی را ضروری ندانسته است. اما با اینحال در بین واژه های عمومی بیگانه ی جزوه های 1 و 2 واژه های کاملاً جا افتاده- از همان گونه که بر شمردیم- دیده می شود که از آن جمله می توان به واژه های سیفون، کپسول، بلوار، کابل، تراس، لوکس، و آلبوم اشاره کرد.
3.وقتی کلمه ای به زبانی راه یافت و به مرحله ی نهادینگی رسید، اهل زبان با آن کلمه مانند واژه های بومی خود برخورد می کنند تا جایی که با اعمال فرایندهای ساختواژی روی آن واژه، به ساختِ واژه های جدید می پردازند. در چنین شرایطی واژه ی دخیل در واژگان آن زبان جایگاه ویژه ای پیدا می کند و خارج ساختن آن از نظام واژگانی بدون تغییر در جایگاه دیگر عناصر میسر نیست[25] و باعث می شود که پاره ای از پیکر فرهنگی آسیب ببیند یا جدا گردد[26]. بنابر این واژه های بیگانه تبار وارد شده در دستگاه ساختواژی فارسی را باید واژه ی فارسی دانست.
4.وقتی اسم خاصی که طبق تعریف به طبقه ی تک عضوی دلالت می کند برای نامیدن طبقه ای با عضویت نا محدود به کار می رود گفته می شود که آن اسم از مقوله ی خاص به عام برده شده است[27]. بسیاری از واژه های بیگانه ی متداول در فارسی چنین حالتی دارند یعنی در اصل، نام خاص تجاری سازنده ی کالایی بخصوص بوده اند که به مرور زمان به اسم عام آن کالا(با هر نام تجاری دیگر) تبدیل شده اند مانند تاید، ژیلت، وایتکس، پلیکا و نایلکس. به گمان ما واژه گزینی برای این دسته از واژه ها نیز به دلایل زیر ضرورت ندارد:
الف) این فرایند یعنی تبدیل اسم خاص به عام، سیر طبیعی معانی واژگان زبان است و لذا معادل گزینی برای چنین واژه هایی به منزله ی نادیده گرفتن و انقطاع سیر تحول معنایی آنها در زبان است.
ب)استفاده از واژه ی موجود در چنین مواردی اقتصادی ترین شیوه ی واژه گزینی است چرا که اگر واژه ی بر ساخته شفافیت کامل نداشته باشد(که بسیار محتمل است) امکان اشتباه و انحراف برای مخاطب بسیار است، در حالی که موجود بودن واژه ای معین با مدلولی معین ما را از ساختن دوباره ی واژه برای آن بی نیاز می سازد.
ج) با فرض اینکه بتوان برای چنین واژه هایی، معادل هایی نسبتاً شفاف ساخت، بازهم احتمال تداول یافتن آنها اندک است چرا که واژه ی شفاف طبعاً غیر بسیط خواهد بود، حال آنکه واژه ی بیگانه ی متناظر آن تیره و بسیط و یک جزئی است و در شرایط یکسان، جامعه ی زبانی واژه ی یک جزئی را بیشتر می پسندد[28].
ماحصل مطالب ذکر شده در نقد اصل 8 را در سه اصل تکمیلی زیر خلاصه می کینم:
اصل تکمیلی8-واژه گزینی برای واژه ای که معادل متداولی در زبان فارسی دارد، ضرورتی ندارد.
اصل تکمیلی9-اگر واژه ی بیگانه ای وارد دستگاه واژه سازی زبان فارسی شده باشد، واژه گزینی برای آن ضرورت ندارد.
اصل تکمیلی 10- واژه گزینی برای نامهای تجاری بیگانه که تبدیل به اسم عام یا اسم جنس شده اند ضرورتی ندارد.
اصل9- در موارد معدودی که گزینش واژه ی معادل در قالب های موسوم زبان فارسی متداول میسر نباشد و ضرورت استفاده از روش های تازه احراز شود بر طبق رأی شورای فرهنگستان عمل خواهد شد.
در این اصل از ضرورت استفاده از روش های تازه ی واژه سازی در صورت میسر نبودن واژه گزینی در قالب های مرسوم زبان فارسی سخن رفته است. اما هر دو شیوه ای که در شرح این اصل به عنوان نمونه ذکر شده، همچنان که در توضیحات جزوه ی اصول آمده از قالب های واژه سازی در زبان فارسی است نه روش های تازه. لذا شایسته است این اصل با آوردن نمونه های مناسبتری از شیوه های دیگر واژه سازی بهتر تبیین شود.
آنچه تا کنون در بیان اصول و ضوابط واژه گزینی و شرح و نقد آنها گفتیم تقریباً به تمامی مربوط و معطوف بود به ساخت و معنای خود واژه از آن حیث که واژه است. اما زبان مجموعه ای از واژه های کنار هم پیچیده نیست بلکه چفت و بست درون آنهاست که بافت کلام را می سازد[29]. بنا بر این پس از اینکه با رعایت تمامی اصول و ضوابط یاد شده، معادل فارسی برای مفهوم و واژه ای ساخته شد باید آنرا در چند بافت در سطوح مختلف متن( مثلاً عبارت، بند، جمله، کلام) به کار برد تا مشخص شود که آیا با سایر عناصر آن بافت ها و به طور کلی با ساختمان آن بافت ها تجانس آوایی، معنایی و دستوری دارد یا خیر[30]. این نکته از آن روی حائز اهمیت است که بسیاری از نوواژه های ساخته شده به علت همین عدم تجانس و تناسب در بافت های مختلف نتوانسته اند رواج یابند. یعنی ممکن است نوواژه ای مستقلاً و خارج از بافت، جالب و بی عیب به نظر برسد اما در کاربرد عملی در سطح جمله و عبارت ایجاد مشکل نماید. برای مثال در واژه ی کالا برگ به عناون«کوپن» ظاهراً نقصی مشاهده نمی شود ولی اگر آن را در بافت عبارتی مانند«کالای کوپنی» به جای کوپن بگذاریم عبارت«کالای کالا برگی» را خواهیم داشت که وجود حشو در آن کاملاً محسوس است. بنا براین به هنگام گزینش واژه ها باید به شاهد ها که از روی منابع کتبی یا شفاهی گوناگون انتخاب می شوند توجه کرد و دقت نمود که آیا واژه ی برگزیده در کاربردهای مختلف«خوش می نشیند» یا خیر. این اصل را بافت پذیری(contextualization) می نامیم و مطالب یاد شده را به صورت اصل تکمیلی زیر که آخرین آنهاست خلاصه می کنیم:
اصل تکمیلی 11- اصل بافت پذیری در مورد نو واژه ها حتماً باید رعایت گردد.
2) بررسی چند نمونه از واژه های مصوب
در این بخش، برای نشان دادن نمونه هایی از مصادیق عدم رعایت معیارها و نکات ذکر شده در بخش قبل، به بررسی تعدادی از واژه های عمومی مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی با نظر به اصول تکمیلی مذکور می پردازیم.
آپارتمان(appartement)
کاشانه
1.واژه ی آپارتمان از واژه هایی است که وارد دستگاه واژه سازی زبان فارسی شده و واژه هایی همچون آپارتمانی، آپارتمان ساز، آپارتمان سازی، آپارتمان نشین، آپارتمان نشینی، با آن ساخته شده است. لذا بنا به اصل ت(تکمیلی)8 نباید برای آن معادلی برگزید یا ساخت.
2-واژه ی کاشانه به معنای عام یا مطلق«خانه» است و امروزه نیز به همین معنا به کار می رود. لذا نهادن آن در برابر آپارتمان از مقوله ی اطلاق عام بر خاص است. زیرا آپارتمان نوعی خاص از خانه است نه هر نوع خانه ای. این نوع واژه گزینی یعنی تحدید یا تضییق معنایی باعث کاهش شفافیت و ایجاد ابهام معنایی می گردد.
3.واژه ی کاشانه متعلق به گونه ی کاربردی «رسمی» زبان است در حالی که«آپارتمان» از گونه ی خنثی است. لذا سازگاری گونه ای نیز بین این دو واژه برقرار نیست.
آشپز خانه اُپن(open kitchen)
آشپز خانه باز
جای آن داشت که فرهنگستان پیش از تصویب این معادل به این پرسش پاسخ دهد که: در شرایطی که هر کودک دبستانی می داند که open یعنی«باز»، چرا اهل زبان همان گونه که به امتحان open book می گویند:«امتحان کتاب باز»، به جای «آشپزخانه اُپن» نمی گویند« آشپزخانه باز»؟
نکته ای که واژه گزین بدان بی توجه بوده است همانا اصل ت11 یعنی ضرورت کاربرد پذیری واژه در بافتهای مختلف و در نقشهای مختلف دستوری و معنایی است. توضیح اینکه واژه ی اُپن که در ترکیب وصفی آشپزخانه ی اُپن در نقش صفت ظاهر شده است در بافت دیگری نیز که متعلق به همین حوزه ی معنایی است به کار می رود و معنای آن «قسمتی از چنین آشپزخانه ای است که فاقد تمام یا بخشی از دیوار است». مثلاَ می گوییم: « اُپن این آشپزخانه بلند یا کوتاه یا کوچک یا بزرگ است». چنان که ملاحظه می شود اُپن دراین کاربرد اسم است. حال آیا می توان در این جمله نیز باز را جانشین اُپن کرد و گفت«باز این این آشپزخانه بلند است»؟ اگر چنین جایگزینی ای امکان پذیر بود قطعاً اهل زبان قبل از تصویب فرهنگستان این کار را می کردند.
ارگانیزاسیون(organization)
سازمان
ا.س(الگوی ساختواژی): بن مضارع+پسوند-مان
پسوند-مان که در ردیف پسوندهای نازای زبان فارسی قرار دارد، در سالهای اخیر مجدداً فعال شده و واژه های جدیدی مانند گفتمان، چیدمان، و پرسمان با آن ساخته شده است. سازمان نیز از واژه های مصوب فرهنگستان اول است و در حال حاضر واژه ای کاملاً جا افتاده است.
اما ارگانیزاسیون مشتقات دیگر نیز دارد که عبارتند از ارگان( به معنی نهاد و سازمان)، ارگانیک، ارگانیزم، ارگانیزه، که فرهنگستان تنها برای واژه ی اخیر واژه گزینی کرده است. لذا اصل ت5 و الزامات آن در این مورد رعایت نشده است. ضمناً ارگانیزاسیون علاوه بر معنای اسمی (سازمان) معنای مصدری نیز دارد و لذا واژه ی سازمان دهی نیز می بایست در کنار سازمان به عنوان معادل ذکر شود.
استامپ(estampe)
جوهرگین
ا.س:اسم معنی+پسوند-گین←اسم
از الگوی ساختواژی فوق فقط و فقط صفت ساخته می شود. اما استامپ اسم است و لذا جوهرگین بنا به اصل ت4 نمی تواند معادل آن باشد.
نکته ی مهمتر آن که این الگوی ساختواژی تنها از اسم معنی مشتق می شود مانند خشمگین، غمگین، شرمگین. حال آن که جوهر اسم ذات است و لذا این واژه خوش ساخت نیست.
اسکورت(کردن)(escorte)
همروی کردن
ا.س: پیشوند-هم + بن مضارع+ی(مصدری) +کردن← فعل مرکب
تا کنون مصدری با الگوی فوق در زبان فارسی ساخته نشده است. البته با سه جزء نخست آن حاصل مصدرهایی مانند همنوایی، همنشینی و همخوانی را داریم که بالقوه می توان همکرد«کردن» یا «داشتن» به آنها افزود و فعل مرکب ساخت. اما پیشوند«هم-» در این ساخت معنای «با کسی یا چیزی» دارد و لذا هم این حاصل مصدرها و هم افعال مرکب حاصل از آنها افعال لازمی (به قرار زیر) اند که تنها متمم«بایی» می پذیرند:
همنوازی= عمل نواختن با کسی
همنشینی= عمل نشستن با کسی
همخوانی= عمل یا حالت خواندن با کسی یا چیزی
بدین ترتیب فعل «همروی کردن» نیز تنها متمم بایی می گیرد یعنی می توانیم بگوییم «با کسی همروی کردن» و نه«کسی را» اما می دانیم که اسکورت کردن فعل متعدی است و فقط مفعول «رایی» می پذیرد. بنابراین طبق اصل ت4 نمی توان همروی کردن را معادل آن قرار داد.
به علاوه در واژه ی اسکورت مؤلفه ی معنایی «محافظت» وجود دارد که در «همروی» نیست و لذا واژه ی اخیر نسبت به معادل فرنگی خود بی نشان است.
بوفه(buffet)
چینی جا
ا.س: اسم+جا←اسم
1- در سنت ساختواژی زبان فارسی برای ساختن اسمهایی با معنی«محل نگهداری یا جای[دادن] چیزی» الگوهای زیر قرار دارد:
اسم+پسوند-دان: نمکدان، گلدان، شمعدان
اسم+پسوند-گاه:خرگاه، درگاه، آبگاه
جا+اسم+پسوند-ی: کتابخانه، گلخانه، اسلحه خانه
اما الگوی «اسم+جا» برای ساخت چنین واژه هایی کاملاً بی سابقه است و لذا اصل ت3 رعایت نشده است.
2. حتی به فرض صحیح بودن الگوی ساختواژی مذکور، کلمه ی چینی که تنها یکی از انواع ظروف است باعث محدود شدن حوزه ی معنایی این نو واژه به «محل نگهداری ظروف چینی» می گردد.
3. اصل ت7 نیز رعایت نشده است زیرا مهمترین و پر کاربرد ترین معنی کلمه ی بوفه که عبارت است از«مکانی در رستوران ها، ادارات، مدارس و مانند آنها که در آنجا مواد خوراکی عرضه می کنند» غفلت شده است و معادلی برای آن وضع نکرده اند.
پیرکس(pyrex)
نسوز
پیرکس دو معنی دارد:یک)معنی اسم و دو) معنی صفتی:
یک)نوعی شیشه مقاوم در برابر گرما و مواد شیمیایی
دو) از جنس این شیشه
تا اینجا معلوم شد که تعریف ذکر شده در جزوه ی 1 یعنی «نام تجارتی برخی از ظرفهای شیشه ای...» غلط است چون ظروف شیشه ای پیرکس هریک نام خود را دارند مانند قابلمه، قوری، لوله ی آزمایشگاهی، بالن، ارلن، و غیره. لذا پیرکس نام تجارتی جنس این ظروف است نه خود آنها. ببینیم واژه ی نسوز نسبت به هریک از این دو معنی چه وضعیتی دارد:
1.با توجه به این که معنی اسمی پیرکس نام جنسی ویژه و لذا اسم خاصی است طبق اصل ت4 واژه ی نسوز نمی تواند معادل آن باشد. هرچند که آن را صفت جانشین اسم بدانیم.
2.برای معنای صفتی پیرکس نیز نسوز معادل رسا و شفاهی نیست. زیرا ویژگی این شیشه نسوختن» آن نیست(چرا که اصولاً هیچ نوع شیشه ای در آتش نمی سوزد) بلکه «نشکستن» در برابر گرما و حل نشدن آن در مواد شیمیایی است.
تیراژ(triage)
شمار
نمونه ای دیگر از اطلاق عام بر خاص است. زیرا واژه ی «شمار» که به معنی مطلق تعداد است بر «مقدار نسخه های یک متن چاپی» اطلاق شده است که قطعاً موجب ابهام است. به مثال زیر توجه کنید:
صادق هدایت کتابهای پر تیراژی دارد.
با جایگزینی شمار به جای تیراژ خواهیم داشت:
صادق هدایت کتابهای پرشماری دارد.
اختلاف معنی در دو جمله کاملاً آشکار است. زیرا در جمله دوم مشخص نیست منظور از پرشمار، تعداد عناوین کتابهای صادق هدایت است یا تعداد نسخه های کتابهای او.
شارژ(charge)
هزینه سرانه ی خدمات
واژه گزین، کوتاهی را فدای شفافیت کرده است. اهل زبان هرگز یک عبارت بلند سه کلمه ای را جایگزین یک واژه ی تک هجایی نمی کنند. ضمناً «هزینه سرانه ی خدمات» اصلاً واژه نیست و لذا اصل ت 1 نقض شده است.
فانتزی(fantaisic)
تفننی
1.واژه «فانتزی» دارای حوزه معنایی وسیعی است و از جمله سایر وجوه معنایی آن می توان به ذوقی[بودن]، تخیلی[بودن] و غیر رسمی[بودن] اشاره کرد. حال آنکه هیچ یک از این وجوه در کلمه ی تفننی وجود ندارد. به عنوان مثال به جای «داستان فانتزی» یا «موسیقی فانتزی» نمی توان گفت داستان یا موسیقی تفننی.
2.معنای ذکر شده در جزوه ی 1 شامل«نامتعارف، غیر معمولی، غیر ضروری» نیز بتمامی یا اصلاً از واژه ی تفننی بر نمی آیند. به عناون مثال به جای«داستان فانتزی» یا «موسیقی فانتزی» نمی توان گفت داستان یا موسیقی تفننی!
اصولاً چنین واژه هایی را که دارای معانی متعدد و متنوع اند باید به فرهنگهای دو زبانه واگذار کرد.
فلاسک(flask)
دمابان
ا.س:اسم+پسوند-←بان←اسم[ابزار یا شی ء]
در الگوی ساختواژی فوق، جزء اول یا باید اسم ذات باشد(مانند باغبان، زندانبان، دروازه بان) و یا اینکه اگر اسم ذات نیست، ظهور و بروز عینی داشته باشد(مانند گروهبان، مرزبان). اما دما هیچ یک از این دو شرط را ندارد و لذا واژه ی «دما بان» به گوش و ذهن اهل زبان ثقیل می آید و پذیرفتنی نیست.
فلاش تانک
آب شویه
ا.س: اسم+بن مضارع+پسوند-ه←اسم[ابزار یا شی ء]
از الگوی فوق واژه هایی مانند دستگیره، پاشویه، روبنده، و آتش زنه ساخته شده است. چنان که ملاحظه می کنیم در واژه های مذکور، دو جزء اول بر روی هم بن مضارع یک فعل مرکب (به معنی اعم آن) را تشکیل می دهند و همین ویژگی است که باعث شفافیت این واژه ها شده است:
آتش زنه←آتش زن← آتش زدن
روبنده← روبند← روبستن
پاشویه← پاشوی← پا شستن
دستگیر←دستگیره←[به] دست گرفتن
اما واژه ی آب شویه واجد ویژگی فوق نیست و لذا نه خوش ساخت است و نه شفاف است.
کپسول(گاز) capsule
استوانک
تعداد هجاهای واژه ی استوانک دو برابر کپسول است. یعنی اصل کوتاهی معادل فارسی در مورد این واژه رعایت نشده است و لذا احتمال تداول آن ناچیز است. ضمناً معنای دارویی واژه ی کمپسول نیز مغفول واقع شده است.
3)نتیجه ی بررسی کلیه ی واژه های عمومی مصوب
در این مرحله از تحقیق، کلیه ی واژه های عمومی مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی بر مبنای اصول و ضوابط ذکر شده در بخش نخست، مورد بررسی قرار گرفت ونتایج زیر حاصل شد:
-از مجموع 264واژه ای که فرهنگستان در مقابل واژه های بیگانه به تصویب رسانده است، در 125 مورد(3/47 در صد کل واژه ها) از روش واژه سازی و در بقیه موارد(7/52 درصد کل واژه ها) از سایر روشها(بسط معنایی، ترکیب نحوی یا انتخاب از بین واژه های متداول یا قبلاً ساخته شده) استفاده کرده است.
-از 125 واژه ای که به روش واژه سازی گزیده شده است 113 واژه (90 درصد) از معادل بیگانه خود بلند تر است.
-از کل واژه های مصوب 38 واژه(4/14درصد) دارای ایراد دستوری یا ساختاری و 103 واژه(2/39درصد) دارای ایراد معنایی اند.
-تعداد واژه هایی که ایرادی به آنها وارد ندانسته ایم 35 عدد(3/13 درصد کل واژه ها) است که از این تعداد تنها 10 عدد(8/3درصد کل واژه ها) بر ساخته ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی است.
پی نوشت ها
1-منصوری، احمد، 1382، ص 180
2-منمصوری، رضا، 1376، ص 5
3-اصول و ضوابط واژه گزینی، ص 10
4-طباطبایی، علاء الدین، 1376، ص 28
5-همان، ص 28
6-کافی، علی، 1374، ص 66
7-سمیعی، احمد، 1378، ص 220
8-خزاعی فر، علی، 1371، ص 19
9-صفوی، کورش، 1379، ص 201
10-پناهی، ثریا، 1381، ص 208
11-بهشتی، ملوک السادات،1378، ص 47
12-طباطبایی، محمد، 1365، ص 213
13-همان، ص 211
14-اصول و ضوابط واژه گزینی، ص 19
15-حق شناس، علی محمد، 1370، ص 241
16-همان، ص 242
17 همان، ص 242
18-طباطبایی، 1382، ص 9
19-طباطبایی، 1376، ص 29
20-صادقی، 1362، ص 18
21-طباطبایی، 1382، ص 12
22-همان، ص 12
23-صفوی، کورش، 1379، ص 40
24-باطنی، محمدرشا، 1354، ص 40
25-طباطبایی، 1376، ص 36
سمیعی، احمد، ص222
27-باطنی، محمدرضا، 1370، ص 185
28-نعمت زاده، شهین، 1378، ص 23
29-آشوری، داریوش، 1372، ص242
30-طباطبایی، محمد، 1365، ص 216
منابع و مآخذ
آشوری، داریوش،1372، باز اندیشی زبان فارسی، نشر مرکز
باطنی، محمد رضا، 1354، «پدیده های قرضی در زبان فارسی»، زبان و تفکر، نشر زمان
باطنی، محمد رضا، 1370، «اسم عام و اسم خاص»، مسائل زبانشناسی نوین، آگاه
بهشتی، ملوک السادات، 1378،«اصطلاح شناسی و واژه گزینی در زبان آلمانی»، مجموعه مقالات نخستین هم اندیشی مسائل واژه گزینی و اصطلاح شناسی، مرکز نشر دانشگاهی
پناهی، ثریا،1381، فرایند با هم آیی و ترکیبات با هم آیند در زبان فارسی»، نامه ی فرهنگستان، اردیبهشت، شماره ی سوم
حق شناس، علی محمد، 1370، «بلوای واژه سازی»، مقالات ادبی، زبانشناختی، نیلوفر
خزاعی فر، علی، 1371، «میل ترکیبی کلمات»، مترجم، تابستان، شماره ی ششم
سمیعی(گیلانی)، احمد، 1378، «ترکیب و اشتقاق و ابزار واژه سازی»، مجموعه مقالات نخستین هم اندیشی مسائل واژه گزینی و اصطلاح شناسی، مرکز نشر دانشگاهی
صادقی، علی اشرف، 1363، «زبان معیار»، نشر دانش، خرداد و تیر
صفوی، کورش، 1379، در آمدی بر معنی شناسی، حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی
طباطبایی، علاءالدین، 1376، فعل بسیط فارسی و واژه سازی، مرکز نشر دانشگاهی
فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 1377، اصول و ضوابط واژه گزینی، با شرح و توضیحات
کافی، علی،1374، «مبانی علمی واژه گزینی»، نامه ی فرهنگستان، تابستان، شماره ی دوم
منصوری، احمد،1382، «درباره ی فناوری واژه گزینی انبوه در صنعت واژه گزینی»، نامه ی فرهنگستان، بهمن، شماره ی دوم
منصوری، رضا، 1376، مدیریت واژه گزینی، فرهنگستان زبان و ادب فارسی
نعمت زاده، شهین، 1378، «استدلال در واژه گزینی»، مجموعه مقالات نخستین هم اندیشی مسائل واژه گزینی و اصطلاح شناسی، مرکز نشر دانشگاهی
یوندها
از این اوستا ( استاد یاغش کاظمی)ایران بوم
ایرانشهر
بنیاد نیشابور
پایگاه آموزش تصحیح نسخ خطی
پایگاه پژوهشهای فرهنگ و زبانهای آریایی
پایگاه معرفی استاد تفضلی و آثار او
پایگاه مطالعات زبانهای ایرانی
تفاهم ارتباطی ( روزمرگی ها ،اندیشه ها، تضادها ،توافق ها،آرمانها،هست ها......)
دکتر شاهین سپنتا
ریشه شناسی واژگان
زبان شناسان آینده
سرای دانای توس
کانون پژوهشهای ایران باستان
لذت زبان شناسی
مجلۀ الکترونیکی آوانگارد
آرشیو مقالات فارسی ( اندیشه، فلسفه، ادبیات و ....)
AWOL - The Ancient World Online
oxfordjournals
Princeton Digital Library Of Islamic Manuscripts
The Islamic Manuscript Association
The Parthian Empire
Thesaurus Indogermanischer Text

